طبق اونچه که تاریخ به نقل از نگارنده بیان میکنه، به اونجا رسیدیم که آقا مهدی طارمی بعد از چیپ بازی و ضربه پنالتی شیرینش مقابل النصر و دعوت به تیم ملی، آقایی شد واسه خودش در حد ماه لیگ چهارده؛ اینجا بود که ریزه اسپور یه تعارف زد و مهدی توی رودرواسی موند و رفت صله رحم به جا بیاره و بیاد.

حتی وکیل مهدی هم خیال طرفداراشو راحت کرد که بابا یه توک پا رفته ترکیه و بیاد؛ نشون به اون نشون که شلوارَکِش رو هم برنداشته؛ این رو که گفت همگی یکصدا گفتیم: خب پس! و خیالمون بابت مهدی راحت شد. منتها صله رحمش گویا کنده نمیشد و چند روزی با بیژامه به اهل منزل ریزه اسپور زحمت داد. گمانه زنی ها اینور به شدت بالا گرفته بود؛ عده ای میگفتن برمیگرده و یه روز خوب میاد! عده ای دست میکشیدن لای پشت موشون و میگفتن اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد؛ عده ای تو اینستا عکس غروب و سیگار صورتی میذاشتن و مینوشتن مهدی تو به من قول دادی، تکلیف این بچه ها چی میشه؟! (بچه های طرفدار فوتبال)؛ هدایتی میگفت تو یه خبر از خودت بده من چکشو مینویسم؛ دوست هدایتی خیلی هیستیریک به خودش کارت قرمز می داد و تو پیجش مینوشت اگزوز داور! اما در این بین مهدی مثل همیشه با کمال آرامش میگفت: “اگه گذاشتید دو دقیقه تو جمع باشم! زشته خب یه سره سرم تو گوشیه؛ میام بابا”


فردای همونروزی که اینو گفت، عکسای معاینات پزشکیش و تمرینش تو زمین ریزه اسپور مثه عکس خونوادگی تو ایران دست به دست شد! یعنی فقط تو عکساش حلقه اش رو نشون نمیداد که چشممون در بیاد! بله آقا مهدی در میان بهت همگان قرارداد بست، پشت درم انداخت! اما از بدِ روزگار چند شب بعد از پوشیدن پیرهن ریزه اسپور و در نیمه شبی که مهدی بی خوابی به سرش زده بود و از ۸ شب رفته بود تو حلق رختخواب، با صدای تلفن از خواب پرید. رامین پشت خط بود و با استرس زیاد گفت: “کجایی نگرانت شدم؟” مهدی: “دو متری تختت روی تخت خودم!” رامین: “فهمیدی کودتا شده؟!” مهدی: “نه! کِی؟! پس کو؟!” رامین: “بابا یه ربعه دارم زنگ میزنم به تلفنت، انقدر برنداشتی تا تموم شد!”
همین کودتای حدودا ۱۵ دقیقه ای جرقه ای شد تا آقا مهدی به فکر فرو بره که چقدر دلش واسه پرسپولیس می تپه! اصلا خون جلوی چشماشو گرفته بود و با خودش میگفت: “گیرم که پول تپلی می دهید، با رویش بهانه های ناگزیر چه میکنید؟! احتمالا دبه در بیارید که مملکت رو هواست و این پولارو کی داده کی گرفته؟! نه داداش ریزه اسپورم واسه ما تیم بشو نیست؛ بابا مملکت خودمون تهش یه بیست و سی و چندتا مجری خنک داره بالاخره یه کاریش میکنیم!”
خلاصه طی یک فقره کودتای جزئی و سرپایی و به چَک دوم نرسیده، آقا مهدی کوله بار سفر رو بست تا برگرده به دیار شیرمردان آریایی؛ اصلا از اولم قصدش همین بود؛ خودشم آخر نفهمید کی پیرهن ریزه اسپور رو تنش کرد! حتی یه بار پشت کمرش با ذغال نوشت لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان پیرهن بریزد!
القصه مهدی برگشت و در میان آغوش باز طرفداران و تونلی که بازیکنا توی زمین براش باز کرده بودن، سرش رو از پنجره میاورد بیرون و جیغ میزد! طارمی است دیگر… الان هم باید منتظر بمونیم ببینیم عاقبت این بازیکن با استعداد اما رفت و برگشتی توی این لیگ با این حواشی ایجاد شده و حکم جلبی که ریزه اسپور براش گرفته چی میشه؟!
به پایان آمد این دفتر، شکایت همچنان باقیست!




تاریخ : جمعه 1 مرداد 1395 | 09:56 بعد از ظهر | نویسنده : لیلا @leila.biabani | نظرات